♫♫پرنسس ویولت
گذاشتیم خلاصه خیلی بهمون خوش گذشت انقد بلند میخندیدیم رستوران زیبا بود واقعان خوشمزه بود هنوز مزه اش زیر دندونمه خیلی دوس داشتم وقتی رفتیم شمال به دیدن یکی از فامیلامون بریم دوس ندارم مث دخترای امروزی باشم

و رفتیم کافی شاپ جالب
بود فقط ما 5 تا دوست بودیم بقیه میزا دختر و پسر نشسته بودند
انقد گفتیم و خندیدم






که همه ی نگا ه ها به طرف ما بود تا دیروز شمال بودم
دیروز رفتیم بابلسر ناهار بخوریم
اسم رستورانش یادم نیس فکر کنم افتاب بود من کباب ترش سفارش دادم اخه عاشقشم
ولی انقد طعمش بد بود
که از هر چی کباب ترش بود بیزار شدم
بهترین کباب ترشی که تا حالا خوردم لاهیجان
ولی از سر لجبازی
گفتم نه ولی الان حسرت میخورم
که چرا نذاشتم بریم اخه خیلی دلم براش تنگ شده خیلی خیلیییی
.چقدر هوا گرمه روانی شدم
دلم زمستون میخواد
. داشتم فکر میکردم که چقدر زمان زود میگذره مث برق و باد یه دفعه به خودمون میایم میبینیم چیزی از عمرمون باقی نمونده
به نظرم مهم اینه که ادم خوب زندگی کنه
و خوشبخت
البته تعریف خوشبختی برای هر کسی متفاوته
.یه چیز دیگه چرا بعضی دخترا انقدر به پسرا رو میدن
راحت باهاشون رفاقت میکنن
چرا یه دختر برا خودش ارزش قایل نیست![]()
تشنه نگاهای پسرا مگه پسرا کی هستن
که ما انقدر راحت باید خودمونو جلوی اونا ببازیم








